غزل معاصر

خرید بک لینک
شب که می شود خدا، چاه و نخل روبرو می روی که بشکنی بغض خسته در گلو در بقیع خاطرت بی حضور سبز او از یتیمی زمین، از بهانه ها بگو بعد چشم مست او هان بگو چه کرده اند با تو ای شگفت محض دست های فتنه جو ای تجسّم غرور جان مادرت بگو هیبت احد کجاست؟ ذوالفقار کعبه کو؟این سراب دوزخی در کویر عافیت آب می خورد از آن چشم های بی وضوقحط سال مردی است یک نفر صدا نکرد این همان محمّد است قبله گاه آرزو بعد عمری عاشقی یادگار کوفه بود خار در نگاه او استخوان در گلو سربلند سربه زیر، آن شکوه بی نظیر می رود ولی غریب کوچه کوچه کو به کوبعد رفتنی بزرگ کودکان نشسته اند کیسه های نان کجاست؟ شانه های گرم اوفاطمه یاوری نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱&nbsp توسط شهاب  غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 19:08

تنها ستاره ی شب تارم شبت به خیرتار است بی تو لیل و نهارم، شبت به خیرای سر به شانه های رقیبان گذاشتهکی سر به شانه ات بگذارم؟ شبت به خیرتو در کنار کیستی امشب که سال هاستغیر از غم تو نیست کنارم، شبت به خیربسیار زخم بر دل خونم زدی و آهتا صبح می شود بشمارم... شبت به خیرهرچند بی تو تاب نمی آورم، بروهرچند بی تو خواب ندارم، شبت به خیررفتی اگرچه وقت خداحافظی نبوددیگر نشد بهانه بیارم، شبت به خیرسجّاد سامانی نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد ۱۴۰۱&nbsp توسط شهاب  غزل معاصر...

ما را در سایت غزل معاصر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 19:08

صفحه بندی